حفظ میراث سید؛ شرط عبور لبنان از بحران
لبنان در مقاطع حساس تاریخی خود، هرگاه واقعیتهای اجتماعیاش را به رسمیت شناخته و از تبدیل بحرانهای بیرونی به شکافهای درونی پرهیز کرده، توانسته است از دل فشارها عبور کند و قویتر...
یادداشت مهمان، نگار راد – کارشناس مسائل سیاسی و روابط بین الملل؛ بحثها و تنشهای سیاسی اخیر میان دولت لبنان و ایران، ناخواسته ذهن را به سال ۲۰۰۶ و تجربه جنگ ۳۳ روزه میبرد؛ دورهای که لبنان با بحرانی فراتر از میدان نبرد روبهرو بود. پس از پایان جنگ، مسئله اصلی دیگر پیروزی یا شکست نظامی نبود، بلکه این پرسش مطرح شد که چگونه میتوان کشور را از دل یک بحران عمیق عبور داد، بیآنکه به جنگ داخلی کشیده شود یا تصمیمگیری امنیتی برای لبنان به بیرون از مرزهایش منتقل گردد. در آن مقطع پس از جنگ، شیوه مواجهه سید حسن نصرالله مبتنی بر پرهیز از زبان غلبه، تاکید بر اجماع داخلی و تلاش برای لبنانی نگه داشتن معادله امنیتی بود.
درک این شیوه مواجهه، بدون توجه به واقعیت اجتماعیای که حزبالله بر آن استوار است، ممکن نیست. حزبالله پیش از آنکه یک سازمان سیاسی یا نظامی باشد، محصول جامعهای شیعه و عمیقاً لبنانی است که لبنان را وطن خود میداند و برای دفاع از آن، هزینه جان و زندگی را پذیرفته است. این سرمایه اجتماعی نه در اتاقهای فکر ساخته شد و نه با مهندسی سیاسی پدید آمد؛ در میدان شکل گرفت و در تجربه زیسته مردم جنوب و ضاحیه تثبیت شد. هر تحلیلی که این واقعیت را نادیده بگیرد، ناگزیر به خطای محاسباتی در فهم لبنان دچار میشود.
نقش شهید سید حسن نصرالله در این میان، نه خلق این سرمایه اجتماعی، بلکه فهم آن و تلاش برای ترجمه سیاسیاش در چارچوب هویت ملی لبنان بود. او کوشید این سرمایه، صرفاً به یک هویت فرقهای فروکاسته نشود و در تقابل با دولت یا مفهوم لبنان قرار نگیرد. تاکید مداوم بر دفاع از تمامیت ارضی، پرهیز از زبان حذف داخلی و پذیرش منطق دولت اجماع، در همین چارچوب قابل فهم است؛ تلاشی برای آنکه سرمایهای اجتماعی، به عامل ثبات بدل شود، نه منشأ گسست.
این سرمایه اجتماعی، بهطور طبیعی ریشه در جامعه شیعه لبنان دارد و بدیهی است که نسبت به ایران و مرجعیت شیعه در عراق احساس نزدیکی و همدلی نشان دهد. این امر نه استثنایی است و نه پنهان؛ همانگونه که دیگر طوایف لبنان نیز پیوندهای تاریخی و سیاسی خود را با بیرون از مرزها داشتهاند. مسئله اما از جایی آغاز میشود که این پیوند طبیعی، به ابزار حذف یا انکار یک واقعیت اجتماعی در داخل لبنان تبدیل شود.
بی تردید حزبالله از معدود احزاب لبنانی است که در بزنگاههای حساس، منافع کشور لبنان را بر منافع حزبی کوتاهمدت ترجیح میدهد. پذیرش قواعد دولت اجماع، پرهیز از کشاندن کشور به درگیری داخلی و تحمل هزینههای سیاسی برای حفظ ثبات، بخشی از این کارنامه است. این به معنای مصونیت از نقد نیست، اما انکار این رویکرد، تصویر نادرستی از معادله قدرت و مسئولیت در لبنان ارائه میدهد.
اگرچه باید در نظر داشت، تنشهای سیاسی اخیر میان لبنان و ایران را نیز نمیتوان بهعنوان موضعی یکدست از سوی دولت لبنان تلقی کرد. بخش عمده این تنشها به اظهارات وزیر امور خارجه لبنان بازمیگردد؛ آن هم در شرایطی که شنیدهها حاکی از آن است که این مواضع با تذکر و فاصلهگذاری در داخل دولت مواجه شده است. با این حال، برجسته شدن این اظهارات در فضای رسانهای، فارغ از میزان نمایندگی آن از سیاست رسمی دولت، در عمل به نادیده گرفتن وزن واقعی حزبالله در جامعه لبنان دامن میزند. چنین مسیری، نه به تقویت حاکمیت کمک میکند و نه دولت را قویتر میسازد؛ بلکه یکی از مهمترین پشتوانههای اجتماعی کشور را در معرض فرسایش قرار میدهد، مسیری که تجربه تاریخی لبنان نشان داده است به انسداد و شکاف میانجامد، نه به «لبنان قوی».
ایران مسئله لبنان را نه در تضعیف دولت مرکزی، بلکه در تقویت حاکمیتی قوی، مستقل و غیر وابسته تعریف کرده است. ایران در تمام سالهایی که بهطور کامل در کنار حزبالله در برابر تهدیدات خارجی ایستاده، عملاً از ورود به رقابتهای سیاسی داخلی لبنان و مداخله در چینش قدرت درونلبنانی پرهیز کرده و تنظیم معادلات داخلی را به خود لبنانیها واگذار میکند. حتی در مواجهه با تنشهای اخیر و اظهارنظرهای صریح برخی مقامات لبنانی، نحوه واکنش تهران در هفتههای گذشته از جمله در مواضع و پاسخهای عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران که بر گفتوگوی مستقیم، احترام به حاکمیت لبنان و پرهیز از دامن زدن به اختلافات داخلی تاکید داشت، در امتداد همین رویکرد قابل فهم است. این خط رفتاری، نه مقطعی بوده و نه تاکتیکی؛ و نشانهای از تغییر آن نیز دیده نمیشود.
خطای محاسباتی از جایی آغاز میشود که تقویت دولت لبنان، با وابستهتر کردن تصمیم امنیتی به غرب یکی انگاشته میشود؛ رویکردی که نه با تجربه ۲۰۰۶ سازگار است و نه با واقعیت اجتماعی امروز لبنان. در ثانی آنچه امروز از سوی غرب در قبال لبنان دنبال میشود، صرفاً به مواضع رسمی قدرتهای غربی محدود نمیماند. در کنار این بازیگران، شبکهای از کنشگران منطقهای نیز فعال شدهاند که با اتکا به منابع مالی و نفوذ سیاسی خود، در پروندههای ثالث نقشآفرینی میکنند و بر جهتگیریهای داخلی کشورها اثر میگذارند. این رویکرد، در عمل، منطق استعمار نو را تقویت میکند و توجه را از واقعیتهای اجتماعی و منافع ملی کشورها منحرف میسازد. در چنین شرایطی، لبنان اگر بخواهد از تجربههای تلخ گذشته عبور کند، ناگزیر است میان منافع واقعی خود و فشارهای مستقیم یا غیرمستقیم خارجی تمایز قائل شود و نه تنها به نسخههای قدرتهای استعمارگر، بلکه به بازیگران واسطه و تأثیرگذار پیرامونی نیز با دقت و احتیاط بنگرد.
لبنان در مقاطع حساس تاریخی خود، هرگاه واقعیتهای اجتماعیاش را به رسمیت شناخته و از تبدیل بحرانهای بیرونی به شکافهای درونی پرهیز کرده، توانسته است از دل فشارها عبور کند و قویتر بایستد. تجربه سالهای پس از جنگ ۳۳ روزه نشان داد که مدیریت هوشمندانه بحران، نه در حذف بازیگران اجتماعی و نه در واگذاری تصمیمگیری به بیرون، بلکه در حفظ اجماع داخلی و اتکا به جامعه خود لبنان معنا پیدا میکند. امروز نیز، اگر قرار است لبنان مسیر «لبنان قوی» را دنبال کند، چارهای جز دقت در انتخاب مسیر، پرهیز از نسخههای آماده خارجی و تکیه بر سرمایههای اجتماعی موجود ندارد؛ سرمایههایی که هزینهشان را لبنانیها پرداختهاند و تنها با درک و صیانت از آنهاست که حاکمیت واقعی و استقلال پایدار معنا پیدا میکند.
در پایان باید گفت مسئولیت حفظ دستاوردهای سید، تنها متوجه دولتها و نخبگان سیاسی نیست. افکار عمومی در لبنان و ایران نیز نقشی تعیینکننده دارند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تنشهای سیاسی و رسانهای، اگر بیمحابا دنبال شوند، بیش از آنکه به منافع واقعی کشورها خدمت کنند، به تعمیق سوءتفاهمها و فرسایش سرمایههای مشترک میانجامند. میراث سید حسن نصرالله، پیش و بیش از هر چیز، پرهیز از دامن زدن به اختلافات و حفظ خویشتنداری در بزنگاههای حساس بود. وفاداری به این میراث، امروز به معنای بیتفاوتی نیست، بلکه به معنای هوشیاری، مسئولیتپذیری و ندادن میدان به هیجانهای رسانهای است؛ هیجانهایی که اغلب دیگران از آن سود میبرند. لبنان و ایران، هر دو، بیش از هر زمان دیگری به آرامش در گفتار و دقت در قضاوت نیاز دارند تا آنچه با هزینههای سنگین انسانی به دست آمده، قربانی جدالهای زودگذر نشود.